تبليغاتX
به خاطر جواد
جواد کاظمیان

اینم من و داداشیم(شرمنده تموم کردیم)


اینم ایکر جونم........





سلام بچه ها خوبین؟؟؟
چه خبرا؟؟؟؟؟؟
خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟
تولدم مبارک مگه نه؟
دیدین قول داده بودم بیام اومدم
اینم کلی عکس و خبر....

اولیش از داداشی جونم که خیلی خیلی حاش خوبه........ مطمئن باشین
اینم از تیم ملی ......

مسابقه تیم ملی با خارجی های لیگ برتر

تیم ملی فوتبال کشورمان در دیداری تدارکاتی به مصاف تیم منتخبی از بازیکنان خارجی لیگ برتر خواهد رفت.

به نقل ازمهر، این پیشنهاد از سوی علی کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال مطرح و هماهنگی ها و پیگیری های لازم جهت برگزاری  دیدار مذکور از سوی دبیر فدراسیون و سازمان لیگ برتر درحال انجام است.

طبق برنامه ریزی های انجام شده این دیدار روز 13 بهمن ماه در ورزشگاه آزادی تهران برگزارخواهد شد.

هدایت تیم فوتبال منتخب بازیکنان خارجی لیگ برتر در دیدار دوستانه مقابل تیم ملی را "ساموئل دارابینیان" سرمربی ارمنستانی تیم فوتبال پیکان برعهده خواهد داشت.

به نظر می رسد در ترکیب تیم منتخب خارجی های لیگ برتر مارتین رائول(اروگوئه - برق شیراز)، جابا موجیری(گرجستان- سپاهان)، سوکوفوفانا(مالی- مسکرمان)، ایوان گراتسوویچ(صربستان- شیرین فراز)، امیر آبوچا(بوستی- پاس همدان)، ایوان پترویچ(صربستان – ابومسلم)، جرالدو مورالس(برزیل- مس کرمان)، عبدالوهاب ابوالهیل(عراق-سپاهان)، لئوناردو پیمنتا(برزیل- صنعت نفت)، ابراهیم توره (سنگال- پیکان) و دنی اولروم(نیجریه – ابومسلم) به میدان بروند

تیم ملی فوتبال کشورمان پیش از این دیدار روز 10 بهمن ماه به مصاف تیم کاستاریکا خواهد رفت .به نظر می رسد لغو دیدارتدارکاتی مقابل مالی و مشکل برگزاری دیدارهای دوستانه باعث شده تا فدراسیون فوتبال چنین راهکاری را برای کسب آمادگی و دستیابی به هماهنگی های لازم بازیکنان تیم ملی پیش از دیدارمقابل سوریه درنظر بگیرد.

تیم کشورمان درنخستین دیدارخود درچارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 روز 17 بهمن ماه به مصاف تیم ملی سوریه می رود . تیم فوتبال کشورمان درگروه E مسابقات مقدماتی جام جهانی با تیم های سوریه ، کویت و امارات همگروه است.
اخی اینم واسه اینکه خیلی دلم براش تنگ شده و خیلی دوسش داشتم:

آى، آى، آيدينِ من كو؟

? ساعت گفتگو با خانواده مرحوم آيدين نيكخواه بهرامى

بلند بالا ياورانم

اولين دستخطى كه در خانه مادرى آيدين نيكخواه بهرامى، چشم را خيره مى كرد، چند خط شعر بود، منقول از دايى فرهنگ آيدين كه در پايين صفحه آمده است.

دايى فرهنگ در اين نوشته به خودش نسبت «بَد» داده بود، چرايش را حدس زديم اما اينكه از مادر آيدين بپرسيم چرا، زبان قاصر بود.بانوى سياه پوش كه داغ پسر از بلندى قامتش كاسته بود ياراى ايستادن نداشت.

بدون اينكه بازهم بپرسيم «چرا» خودش توضيح داد:«از وقتى آيدين پر كشيده و رفته، جام همين جا كنج خونه است. اگر اين گرما هم نباشه، من كه ديگه نمى تونم دوام بيارم.»

سرتا پاى خانه را غم گرفته. غير از شمع - كه آيدين خيلى عاشقش بود - عكس هاى آيدين و صمد و لباس مشكى و پارچه هاى تيره، روى ديوار چيزى پيدا نمى كردى. درون خانه برخلاف فضاى بيرون كه سفيد بود و بارش و تجمع برف نيز بر اين سپيدى افزوده بود - تيره و تار بود. تيرگى امان آدم را مى بريد.

حواسم را جمع و جور كردم. معطوف روى حرف هايى كه از دهان مادر آيدين به فضاى سرد خانه متصاعد مى شد: «ديروز يك دوستى زنگ زد، گفت حالت چطوره؟ فكر كردم... حالم چطوره؟ غم دارم اما غم داشتن هم معنى ندارد. دنبال يك واژه مى گردم كه بگم در قلبم چه خبر است اما هرچه مى گردم، چيزى پيدا نمى كنم.»...

مادر آيدين همين طورى حرف مى زند ما هم در حرفهايش شكافى ايجاد نمى كنيم:« به مردم، به آدمايى كه دور و برم هستند، مى گم به من نگيد چى شد؟ نمى خوام جاده رو ببينم. مى خوام فكر كنم آيدين مسافرته. فكر مى كنم رفته اردو و بعد از بازى، بهش زنگ مى زنم و ازش مى پرسم كه چى شد پسركم؟ يك آرزو دارم پيش خدا. خدا كمك كنه كه دوباره آيدين رو يك لحظه ببينم. به آيدين التماس مى كنم يك لحظه خودش را به من نشون بده؛ آيدين هنوز هم هست.»

غم سنگينى روى قلب مادر آيدين جا خوش كرده. چند لحظه سكوت... ايمان پناهى پيله سكوت را مى شكند:« راجع به بچگى  آيدين صحبت مى كنيد؟ البته مى دانم كه بازگشت به عقب برايتان تلخ و عذاب آور است.»

مادر آيدين توضيح مى دهد:«در دوران دبيرستان مدام از مدرسه آيدين تماس مى  گرفتند و مرا مى خواستند. مى رفتم... مى گفتند خيلى شيطونى مى كنه... البته ناظم مدرسه مى گفت، من مى دونم كه آيدين اين كارو نكرده اما همه چيز رو به گردن گرفته. كل كلاس شيطونى كرده اما آيدين خودش را سپر بقيه كرده. آيدين براى همه زندگى مى كرد. حتماً براى همين هم هست كه دوستانش اين طورى برايش مى سوزند. آيدين براى دوستان، پدر، مادر، مأوا و سنگ صبور بود. بله، آيدين اين گونه بود. هميشه او و صمد را صدا مى كردم: بلند بالا ياورانم، حالا در زبانم نمى چرخد كه بگويم بلند بالا ياورم. آيدين كه رفت كمرم شكست.»

بعد از اتفاقى كه براى آيدين افتاد، صمد اولين بازى بدون برادر را مقابل دانشگاه آزاد انجام داد. احساس مادر آيدين و صمد در آن لحظات كه بلند بالا ياورش را تنها مى ديد، چگونه بود؟ مادر با مكثى كوتاه گفت:«صمد بازى مى كرد... حواسش اين طرف و آن طرف بود. انگار داشت دنبال آيدين مى گشت تا اينكه عكس هاى آيدين را از كنار زمين برداشتند. دلم گرفت. صمد مى دويد اما اثرى از آيدين نبود. نمى دونيد چه حالى شدم. باور كنيد مثل ديوانه ها شده ام. مى روم كميته ملى المپيك و جلوى عكس آيدين مى ايستم. با عكسش حرف مى زنم. بى خودى مى ايستم دم در كميته ملى المپيك. دنبالش مى گردم: كجايى مادر؟ اى كاش جونم رو مى دادم اما يك لحظه پيداش مى كردم»

مادر، از آيدين چه چيزى ياد گرفت؟ «هيچ وقت دلگير نباشم» هوشيار، دايى كوچك آيدين رشته كلام را در دست مى گيرد و عوض خواهر، متكلم وحده مى شود:«آيدين خودش را به نقطه اى رساند كه رسيدن به آن نقطه غير ممكن است. براى تسلى قلب خواهرم، به اين جمله بسنده مى كنم كه آيدين، آغاز زندگى جديدت مبارك. آيدين از اين دنياى كوچك به دنيايى بزرگ تر رفت.»

 

روح آيدين به صمد كمك مى كند

صمد از نگاه مادر، در روزهايى كه داغ برادر بزرگترش را بشدت افسرده كرده، چگونه اين روزگار سخت را سپرى مى  كند؟ «صمد و آيدين،  رفيق، رقيب، يار، ياور، دوست و همه چيز همديگر بودند. نمى دونم صمد چگونه با اين درد كنار مى آيد؟ صمد توى زمين كه مى ره بدون آيدين، يك كوه غم داره اما صمد قويه. خداهم بايد كمكش كنه. مطمئنم روح آيدين به صمد كمك مى كنه.»....

«من كلاس هاى درسم را با عكس آيدين - صمد آغاز مى كردم. قدرت ندارم. قدرت برگشتن به زندگى رو ندارم. وقتى آيدين يا صمد مسابقه داشتند، اين قدر دچار استرس و اضطراب بودم كه بازى رو نمى ديدم. از خونه مى رفتم بيرون. موبايلم رو هم خاموش مى كردم. اگر هم در خونه مى موندم، سجده مى كردم. حالا ببينيد با اين احساساتى كه من دارم، حالا چه جورى به من مى گذره.»

دايى هوشيار چنگ بغض بر گلوى خواهر را مى بيند و گفتگو را ادامه مى دهد:« در دوران بچگى با بچه هاى چند سال بزرگتر بازى مى كرد و مدام آيدين را دعوا مى كردند. خواهرم مى گفت، پسرم را اذيت نكنيد. قد و هيكل آيدينم بزرگ است. يك خاطره ديگر هم از آيدين دارم. اختلاف سنى من و آيدين ?? سال بود. با آيدين و صمد مدام جنگ و دعوا داشتم. با اونها كشتى مى گرفتم. صمد واقعاً به من ضربه مى زد اما آيدين... هيچ وقت از آيدين كتك نخوردم.»

مادر آيدين، معلم. مادربزرگ آيدين معلم. مادرِ مادر بزرگ آيدين معلم. پدر بزرگ آيدين معلم. مادر آيدين در اين باره مى گويد:«لباس معلمى، همواره تن پوش ما بوده. ما نسل به نسل ياد گرفته ايم كه به بچه هاى مردم عشق بورزيم.»

آخرين رسالت آيدين از نگاه فرزانه ابراهيمى فخار (مادر آيدين) اين بود كه بار ديگر بسكتبال ايران را در دنيا مطرح كند:«پر كشيدن آيدين، خبرى بود كه بسكتبال دنيا را به واكنش واداشت. كنفدراسيون بسكتبال آسيا، تصوير پسرم را بعد از فوتش به طوركامل روى صفحه اول سايت قرارداد.»

 

پدر، هميشه نگران آيدين

خانه پدرى آيدين قدرى بالاتر از خانه مادرى اش (خيابان آفريقا) بود. كوچه پس كوچه هاى سهيل در خيابان شريعتى. هرچند از آفريقا تا سهيل راه طويلى نبود اما مى شد فزونى درجه هاى دما را روى پوست صورت حس كرد. بازهم يك ساختمان با پوستى سفيد. پدر برخلاف مادر حرفى براى گفتن ندارد. روبرويش مى نشينيم. مصاحبه هايمان اغلب با سؤال «چه خبر» آغاز مى شود اما مگر مى شود از اين پدر داغديده، پرسيد كه چه خبر؟ آشفته و سرگردان است. به خودمان جرأت مى دهيم و صدايمان را قرص مى كنيم.

ايمان پناهى پيشدستى مى كند:«آقاى نيكخواه! درباره آيدين حرف مى زنيد؟» پدر آيدين كه در لحظات حضور ما، دستش در محاسنش حركت مى كرد و اين موضوع منشا استرس بسيار زياد بود، سرش را بالا آورد. نگاهى به ما كرد. گفت:«چى...»

نمى توانست دم بزند. سكوت سنگين حاكم بر فضاى اتاق شد. محمد على نيكخواه بهرامى، بعد از چند دقيقه كلنجار رفتن با خودش،  بغض را شكست داد:«بچه خوبى بود... بچه درستى بود... بيشتر ديگران را دوست داشت تا خودش. من و صمد را هم خيلى دوست داشت اما هيچ وقت به زبان نمى آورد.»....

«هميشه بزرگترها آزارش مى دادند. به همين خاطر هميشه نگرانش بودم. به صمد هم مى گفتم مراقبش باشد... خاطره هايش هيچ وقت از يادم نمى رود.»

از روزى كه يادمان هست، همواره در بازى هاى آيدين و صمد حاضر مى شديد. علت خاصى داشت؟«آيدين و صمد از بچگى در رشته هاى زيادى فعاليت مى كردند؛ پيانو مى زدند، شنا مى كردند اما به بسكتبال علاقه بيشترى نشان مى دادند. من هم نمى توانستم رهايشان كنم. اولاً مسير خانه تا محل تمرين بچه ها، فاصله كمى نبود و در ثانى در آن روزها، براى بسكتبال، آينده درخشانى پيش بينى نمى شد. به همين خاطر نمى توانستم آنها را به امان خدا رها كنم.»

هيچ وقت از صمد و آيدين نخواستيد كه در تيم هاى باشگاهى هم، يار و ياور يكديگر باشند؟ پدر آيدين فى الفور جواب داد، انگار كه پاسخ سؤال ما در آستينش بود: «روى اين مسأله اصرار داشتم اما آيدين با مهران شاهين طبع رابطه خوبى داشت و دوست نداشت از صبا جدا شود. ? برادر دوست داشتند سال قبل با يكديگر باشند اما قسمت نبود. حالا هم كه آيدين رفته و مارا تنها گذاشته است.»

پدر آيدين، نگاهى به عكس هاى پسر دلبندش كه روى ميز وسط اتاق پخش و پلا شده مى اندازد. انگار چيزى يادش آمده. بدون اينكه حرفى بزنيم و ايما واشاره اى بكنيم، مى گويد:«آيدين راحت حرفى را قبول نمى كرد. به رفقا علاقه زيادى داشت؛ به همين خاطر هميشه دوروبرش را شلوغ مى كرد. اين اواخر با صمد خيلى نزديك شده بود. زندگى خوبى كرد اما حيف كه زود رفت.»

آيدين در زمان حيات ظاهراً با پدر بيشتر مانوس بوده و بيشتر اوقات را در خانه پدرى سپرى كرده است. اينكه آيدين، اين قهرمان ملى غير از بسكتبال چه علاقه مندى هايى در زندگى اش داشته، سؤال بعدى ما از پدرش بود:«تنها تفريحش، كامپيوتر بود. كامپيوتر، مونس تنهايى هاى پسرم بود.»

پدر، در حاليكه يكى از پسرهاى برومندش را از دست داده، آيا باز هم پا به سالن هاى بسكتبال مى گذارد؟ طاقتش را دارد؟«مسلماً خواهم رفت اما حيف كه صمد مثل آيدين چشم - چشم نمى كند تا مرا ببيند. وقتى به سالن مى رفتم و در بين جمعيت مى نشستم، آيدين آن قدر مى گشت تا مرا پيدا كند. برايم دست تكان مى داد و به بازى بر مى گشت اما صمد، اصلاً حواسش به من نيست. دوست دارم او هم مثل آيدين مرا با چشم هايش جست و جو كند.»

 

صمد برادري که پير شد

آيدين رفيق باز از ايام گذشته، اين چنين گفته اند و اينچنين شنيده ايم كه برادر پشت برادر است. با اين اوصاف، يعنى حالا صمد پشت ندارد؟ كاپيتان تيم ملى بسكتبال در برخورد اول، همان گونه بود كه مادر از آن تعريف مى كرد: محكم و استوار. در عين سخت بودن، انسانى بود مبادى آداب. ياد آن «مثل» قديمى افتاديم: درخت هر چقدر بارش بيش تر است، سر به زير تر است .

مرگ برادر البته روى چهره صمد بى تأثير نبوده. پدر مى گفت: صمد در اين چند وقت كوتاه، كلى پير شده. يكى نيست اما به پدر آيدين بگويد خودت را مگر در آينه نديده اى؟ از صمد خواستيم تا از خاطرات آيدين بگويد:«خيلى رفيق بوديم ولي بعضى وقت ها به شدت دعوا مى كرديم. تا آنجايى كه جا داشت همديگر رو مى زديم. همديگر رو مى زديم اما نمى دونستيم چرا. يك روز تو كوچه دعوا مى كرديم كه يكى از بچه هاى محل به حمايت از آيدين بلند شد و خواست مرا بزند. آيدين كه متوجه قضيه شد، چنان گوشمالى اى به اون پسره داد كه تا آخر عمر يادش نره.» ...

«يك چيز ديگر درباره آيدين بگويم... استقامت عجيبى داشت. خستگى ناپذير بود. اگر كارى را شروع مى كرد، قطعاً آن را به پايان مى رساند.»

چرا صمد كه يك سال و ? ماه كوچكتر از آيدين بود، كاپيتان تيم ملى بود؟ اين مهمترين سؤال ما از صمد در روزهاى نيستى آيدين بود:«من و آيدين تقريباً هم پست بوديم. سليقه مربى ها اين بود كه من بازى كنم، نه آيدين. البته از زمان حضور آقاى اونيكا در تيم ملى، آيدين هم به تركيب اصلى راه پيدا كرد. آيدين مى توانست در پست 2،3 و4  بازى كند و من هم در همين پست ها بازى مى كردم. شايد توأمان در چند دقيقه ابتدايى در زمين نبوديم اما بعد از آن، تا آخر در ميدان بوديم و امتيازهاى زيادى مى گرفتيم.»

• خلاآيدين را چه كسى پر مى كند؟

آيدين بازيكن خاصى بود. فاكتورهاى خيلى خوبى داشت كه كمتر بسكتباليستى همه آن صفات را توأمان داشت. قامت و دست هاى بلندى داشت. تكنيك فوق العاده اى داشت. شوت از راه دور و شوت از بالا، شگردهاى منحصربه فرد آيدين بود. فكر نمى كنم كسى بتواند جايگزين آيدين شود. لااقل در تيم ملى، تيم اميد و تيم جوانان، چنين نفرى حضور ندارد.

• عادت خاص آيدين؟

رفقا را دور خودش جمع مى كرد. آيدين در هر تيمى كه بود، شب بازى همتيمى هايش را در اتاقش جمع مى كرد. اين قضيه به تيم ملى هم كشيده شد. در بازى هاى ژاپن، شبى ?-? نفر در اتاق ما بودند. به آيدين مى گفتم نكن مى گفت حالا ولش كن. بذار با بچه ها باشيم. مگر چقدر عمر مى كنيم؟!

• خاطرات تلخ گذشته، آينده كاپيتان تيم ملى را سخت نمى كند؟

دقيقاً همين طور است كه مى گوييد. آينده سخت تر از گذشته است. حالا بسكتبال بازى كردن براى من تبديل به سخت ترين كار دنيا شده اما بايد جاى آيدين را هم پر كنم و اين، مسئوليت مرا سنگين تر مى كند.

مطمئنم اگر جاى من و آيدين، عوض شده بود هم، آيدين همين گونه رفتار مى كرد. من بايد قوى تر از قبل باشم. تا موقعى كه من قوى باشم، اسم آيدين هم مى ماند.

• براى ماندگارى «آيدين» غير از خوب بازى كردن چه مى كنى؟

دنبال اين هستيم كه يك مدرسه بسكتبال با اسم آيدين تأسيس كنيم. بهترين خيرات براى شادى روح برادرم اين است كه يك سرى جوان بي بضاعت، بيايند بسكتبال ياد بگيرند. قطعاً تا چهلم مرحوم، كلنگ مدرسه بسكتبال را مى زنيم.

• شايعه شده كه كاپيتان تيم ملى مى خواهد به آيدين - صمد تغيير نام بدهد؟

صحت ندارد. آيدين جايگاه خودش را داشت. شخصيت هايمان از يكديگر متمايز است. دوست ندارم به چنين بحثى ادامه بدهم.

• اولين بازى بعد از فوت آيدين، چه حال و هوايى داشت؟

سخت ترين بازى عمرم بود. اگر دست هاى غيبى آيدين به كمكم نمى آمد، معلوم نبود چه مى شد.

• از فوت نابهنگام آيدين چه تجربه اى كسب كردى؟

اوضاع خيلى فرق كرده، بايد قدر مردم را دانست.

•حرفى اگر مانده؟

تشكر از تمامى رسانه ها على الخصوص ابرارورزشى كه در اين مدت مونس ما بود.

 

شعر دايي براي آيدين

آي آي دينم، آي آي دين من، آي آي دين من،

آيدين گام، عزيزم، نازنينم

زندگي را خوب دريافته بودم گلم

تجربه مي کردي نازنينم

صبح زود را – شب دير را – زندگي را

عشق را

نازنينم

فراموشت نمي کنم

گل من

آرام باش

اخی بمیرم
وای بچه ها اینم خیلی جالب و مسخرس

مدیران ورزشی مدیریت ریسك ندارند

نتیجه یك تحقیق نشان داد: 75 درصد مدیران مجموعه‌های ورزشی مدیریت ریسك ندارند و 45 درصد مدیران استادیوم‌ها اطلاعی از مدیریت ریسك ندارند..

به نقل از ایسنا، در این تحقیق با عنوان« بررسی وضعیت مدیریت ریسك در مجموعه های ورزشی شهر تهران» آمده است:« مجموعه‌های ورزشی به عنوان یكی از زیرساخت‌های اصلی ورزش، یك جنبه مهم در ارتقای سطح كیفی و كمی عملكرد های ورزشی در جامعه به شمار می‌رود. مدیران مجموعه‌های ورزشی با آشنایی با روش‌های مدیریت ریسك و به كار گیری این روش‌ها می‌توانند، قدمی در جهت بالا بردن كیفیت مسابقات؛ افزایش ایمنی مجموعه های ورزشی؛ جذب تماشاگر بیشتر و دریافت مجوز میزبانی در سطوح بین‌المللی بردارند.

حفظ امنیت رویدادهای ورزشی برای حامیان، هواداران، تماشاچیان و مشاركت كنندگان در این رویدادها از وظایف عمده یك مدیر ورزشی است. (مادن1998).

گراهام؛ گلد بلت و دلپی (1995)مدیریت ریسك را در زمینه های ورزشی به عنوان مسئولیتی برای شناسایی و تعیین روش‌هایی برای به كارگیری در مقابل تهدیدات بالقوهای كه ممكن است به طور منفی بر رویدادهای ورزشی تاثیر بگذارند، تعریف كردند.

لهوتسكی(2006) در تحقیقی تحت عنوان یك تجزیه تحلیل از مدیریت ریسك در استادیوم های فوتبال؛ به بررسی مدیریت ریسك در استادیوم های فوتبال پرداخته؛ این تحقیق نشان داد كه 45درصد از مدیران استادیوم‌ها اطلاعی از روشهای مدیریت ریسك نداشتند.

یافته های تحقیق نشان داد كه 75 درصد از مدیران مجموعه های ورزشی مورد بررسی، اطلاعی از روشهای مدیریت ریسك ندارند و همچنین تنها 15 درصد از مدیران این مجموعه ها روش‌های مدیریت ریسك را به كار می گیرند.

با توجه به یافته‌های تحقیق به نظر می‌رسد كه مدیران مجموعه‌های ورزشی اطلاع درستی از روش‌های مدیریت ریسك ندارند و حوادثی كه در مجموعه‌های ورزشی رخ می‌دهد ناشی از عدم آگاهی مدیران نسبت به روش‌های مدیرت ریسك و به كارگیری آن‌هاست.

مدیران مجموعه های ورزشی باید با افزایش اطلاعات خود راجع به مدیریت ریسك و به كارگیری آن‌ها از بروز حوادث ناگوار درمجموعه های ورزشی پیشگیری كنند.

مرتضی دوستی پاشاكلائی(دانشجوی كارشناسی ارشد مدیریت ورزشی دانشگاه تهران)، امیر قنبرپورنصرتی(دانشجوی كارشناسی ارشد مدیریت ورزشی دانشگاه تهران) و رسول زیدآبادی(دانشجوی كارشناسی ارشد رفتار حركتی دانشگاه تهران) این تحقیق را گردآوری كرده‌اند.

دیگه من باید رفع زحمت کنم امیدوارم دیگه از این به بعد زود تر بیام
فعلا بابای

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 22:7  توسط نهال  |