تبليغاتX
به خاطر جواد
جواد کاظمیان

 جواد كاظميان به خاطر مصدوميت مچ پايش، حضور در جدال ايراني هاي ليگ امارات را از دست داد. پزشكان 15 روز استراحت مطلق را براي كاظميان تجويز كرده اند و بدين ترتيب او قادر نيست در ديدار روز دوشنبه الشعب - الامارات، سرخپوشان الشعب را همراهي كند. ناگفته نماند كه در غياب جواد كاظميان، سه ايراني ديگر يعني علي سامره، حسين كعبي و رضا عنايتي رودرروي يكديگر خواهند ايستاد و جواد از روي سكوها نظاره گر اين ديدار خواهد بود. جواد كاظميان كه براي همراهي تيم ملي به تهران سفر كرده بود، صبح امروز به امارات بازگشت.


سلام خوبین ؟ چه طور بود اون بالا را می گم گفتم بذار اول قبل از هر چیزی یه حالی به همه ی طرفدارای جواد داده باشم الهی من فداش بشم چقد ر بزرگ شده دیگه کم کم وقته شه که زنش بدیم  نه بی شوخی چقدر داداشی ناز شده خیلی دلم براش تنگ شده  خیلی بد شد که نتونست به بازی با بلاروس برسه ولی نشستم بازی را دیدم همین که  داداشی را دیدم احساس کردم خیلی حالم گرفته شد ...... داداشی باید بازی می کرد.....
اصلا از این حرفا بگذریم من خیلی وقت بود اپ نکردم کلی چرت و پرت دارم بگم که نمی دونم از کجا شروع کنم ....

هان از ۲ هفته پیش که رفتم ورزشگاه فکر کن بازی ذوب و استقلال انقدر باحال بود میدونین اصلا قرار نبود بریم ورزشگاه  رفتیم یه جا بیرون شهر که خیلی پاتو قه ناهار بخوریم امیر به بابام گفت زود بر گردیم بازی و می خوام ببینم  اخه امیر یه  استقلالیه خیلی خیلی ......
حالا بابام گفت نمیرسیم برا بازی به خونه بریم ورزشگاه  (ولی یادشون به منم  که همرا هشونم منم صداشو را در نیاوردم ) خوب تو راه ورزشگاه بودیم که بابام ییهو یادش افتاد گفت ا پس نهال چی ؟ اونو چی کارش کنیم نمی ذارن بیاد تو که ...... در اون لحظه اینقدر نفرین کردم که چرا دخترم ولی خوب بابام گفت میریم ببینیم چی میشه اقا رفتیم رسیدیم ورزشگاه ااااا چه خبر بود تا حالا ورزشگاه فولادشهر را ندیده بودم  ولی خداییش در عین حالم می ترسیدم  جا زدم و گفتم بابا من نمیام محیطش خوب نیست بابام گفت هیچی نگو سرت و بنداز زیر و دنبال من بیا ...... خلاصه تا وسط ورزشگاه سر به زیر رفتم که یهو یه سر بازه گفت اقا این خانوم نمی تونن بیان تو ..... اه ضد حال زدا  .... حالا بابام اصرار که گوشاش را میگیره 
ولی به هر حال اجازه ندادن خلاصه  بابام و امیرم رفتن تو ورزشگاه گفتن منم برم تو ماشین بشینم داشتم میرفتم بیرون از ورزشگاه که سر بازه گفت خانوم بیاین دنباله من رفتم رسیدم پشت دروازه طالب لو اونجا که همه عکاس ها هستن ااا یه جای توپی بودا نمیدونین ...
خلاصه اینم از ورزشگاه رفتن ما ......... حیف که بازی  استقلال بود وگرنه دیگه ته حال بود .....
 
یزد ...........

ماجرای یزدم خیلی با حال بود از طرف مدرسه مون رفتیم یزد یه حالی داد .
من و ثمین و نیلو یه اتاق گرفته بودیم  خدایا چه کارا که نکردیم  خلاصه خیلی با حال بود ....
جای داداشی خالی بود ......
خداییش یه جمله می گم توش ۱۰ تا داداشی داره ولی اینا همه علتش اینه که واقعا واقعا دلم براش تنگ شده خیلی دوسش دارم  کاش یکم درکم می کرد یعنی کاش می تونست بفهمه که چقدر دوسش دارم  .... اگه یه روزی بفهمه مطمئنا این کارا را با من نمی کرد اخه داداشی کی می شه بر گردی من هدیه ی والنتاین و چه جوری بت برسونم اخه چی کار کنم
من که غیر از تو کسی را دوست ندارم پس چرا نیستی پیشم    ...                                        ببخشید من دوباره دیوونه شدم .....دست خودم نیست ..
راستی چرا به من میگین تو چی تو جواد دیدی که عاشقش شدی ؟
خیلی از این حرف بدم میاد  .........
من مثل خیلی ها صورت پرست نیستم که بگم به خاطر قیافش بابا چند بار بگم من  جواد را به خاطر قیافش دوست ندارم .......
من عاشق جوادم هیچ دلیلی هم نمی بینم که بگم ... فقط می تونم مثله همهی عاشقا بگم دارم دیوونش می شم ........
کم کم وبلاگم داره خیلی خسته کننده می شه حداقل برا خودم که اینجوری شده ولی باید یه راه حلی پیدا کنم که یکم جذاب تر بشه ...... اگه نظری چیزی در این را بطه دارین به من بگین ممنون می شم
منتظر نظراتتون  هستم ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:48  توسط نهال  |