تا زمانی که ندیده بودمت بال های ÷روازم را نگشوده بودم وقتی تجسمی از چهره ات نداشتم . حال بی حال قلم را وادار به نوشتن می کنم تا موضوعی از ذهنم درارم موضوعی که جز تو نیست در ذهنم تمام عمرم تمام زندگی ام را فدایت میکنم از کجا پیدایت کردم تا چه مدت فرا موشت نخواهم کرد تا کی می تونم به یادت باشم؟تا اخره عمر یا کمتر؟ هر گاه ارزوی دیدنت را میکردم از چشمانم اشک خون می ریخت ولی زمانی که دیدمت دیگر نه حال برای دیدنت دوباره می اندیشم واین بار تنها با یاداری گذشته گریم می گیرد اتش عشقم داغ شده حال نمی توانم با دست هایم ان را خاموش کنم نفسم توان فوت کردنش را ندارد نمیدانی در شهرک چه میگذرد؟ از ساحل ناارامش تا بی کران هایش همه دغدغه ی تو را داردپس پیدایت می کنم پیدایت می کنم تا تنها با کمک خودت این اتش را خاموش کنم پس ایا کمکم می کنی؟کمکم می کنی تا فرا موشت کنم و هر گز به دنبالت نباشم؟ولی حتی فکر کردنش هم زجراوراست چه طور می توانم فراموشت کنم تویی که همیشه و همه جا در ذهنم بودی تو بودی که رنگ عاشقی را به من نشان دای تو بودی که مرا با مرغ عشق هایی که هرگز پیدایشان نکرده بودم اشنا کردی.
تو بودی من را عاشق خودت کردی حال از این مصیبت بی خبری مصیبتی که مرا به دام خود انداخت ودر چنگال عشق تو قرار داد .بی خبری ات ازارمیدهد بیش از انچه که فکرش را می کنم . کاش می توا نستی بفهمی کاش فقط درکم می کردی.......................................................
سلام بچه ها می دونم همه دلشون برای داداشی تنگ شده من الان خودم اصلا حالم خوب نیست اصلا دیگه نمی تونم هیچ خبری در موردپرسپولیس تو وبلاگم بذارم
واقعا من نمی دونم باید چی کار کرد دیگه نه میشه بازی های لیگ برتر و دید نه اصلا برای من قهرمانی تیممون بدون داداشی اهمیت داره خیلی سخته خیلی
میدونین چیه خیلی دلم براش تنگ شده دلم میخواد بش زنگ بزن ازش بخوام نره(اونم نمی ره)ولی روم نمیشه میدونم داداشی هم اصلا خوشش نمیاد .خدایا چی کارکنم دارم دیوونه میشم اخی بیچاره داداشی خودشم نمی دونه چی کار کرده داداشی پشیمونه همشم تقصیر این اقای مدعی داشتن تعصبه جناب هان اه خوب شد رفت .
لادن جون ازم خواستی برات ماجرای دیدن داداشی را تعریف کنم اتفاقا خیلی ها اینو از من میخواستن خیلی ها هم در جریان هستن باشه ماجرا را از اول برات
تعریف میکنم میدونی که من فقط 2 بار داداشی را دیدم اونم به زور البته دفعه ی اول خواست خدا بود خلاصه داستان از اینجا شروع شد که ما .............................
دقیقا در تاریخ 3/5/1384 بود ما خانوادگی تصمیم گرفتیم بریم شمال از اصفهان به طرف تهران حرکت کردیم بعد از 4 ساعت که به تهران رسیدیم ماشین مون مشکل پیدا کرد مجبور شدی تا ماشین تعمیر میشه بریم خونه ی عموم خلاصه شب را اونجا س÷ری کردیم موقعه ی خواب دلم خیلی گرفته بو گریم گرفت و از خدا خواستمبرای 1 بار هم شده داداشی را ببینم باورتون نمیشه که با همین نیت خوابم
برد.........................................
فرداش بلاتکلیف بودیم قرار شد بریم میلاد که بازم به خواست خدا و ÷یشنهاد من رفتیم گلستان تو یه مغازه بودم که یهو برادرم داد زد جواد کاظمیان از این شوخی
- ها و سر کار گذاشتن ها زیاد بهم می نداختن ولی این بار واقعا راست بود خودش بود داداش جواد باید تصورش براتون اسون نباشه که در اون لحظه چه حالی داشتم
اصلا کف کرده بودم هیچی حالیم نبود فقط به جواد خیره شده بودم.بیچاره داداشی ترسیده بود خلاصه با کمک مامان وبابام از حالت کفی در اومدم رفتم ÷یش داداشی
خلاصه باش عکس گرفتم ولی خجالت کشیدم بگم دوست دارم گفتم داداشم خیلی دوستون داره(حالا داداشم اس تق لا لی ) اصلانم از داداشی خوشش نمیاد ولی اون
موقع نامردی نکرد و فقط لبخند زدخلاصه خیلی کم بود نمی خواستم از کنار داداشی برم ولی دیگه مجبور بودم برم وگر نه....................................................
دفعهی دومم که دیدمش 2 روز قبل از تولدش بود مسابقه پیروزی سپاهان که با اصرار به مامان بابام رفتیم فرودگاه برا دداداشی کادو خریدم این دفعه دیگه
میخواست بش بگم که عاشقشم یه نامه عاشقانه نوشتم و رفتیم که بریم این دفعه حسابی با جواد حرف زدم گفتم دوسش دارم
خلاصه بازم دلم میخواد داداشی را ببینم دلم خیلی براش تنگ شده اینم از داستان ما...............................................................................................
بچه ها نظر یادتون نره
.
سلام بچه ها .........خوبین ؟خوشین ؟سلامتین؟ از وقتی که جواد اذ پرسپولیس رفته اصلا حال خوبی ندارم .یعنی الان ۱ هفته است که نتونستم این خبر را قبول کنم الانم قبول نمیکنم اخه مگه میشه داداشی رفت؟![]()
جیجی به من قول داده بود خودش به من گفت
دقیقا ۱/۲/۸۵ روزی بود که پرسپولیس سپاهان با هم بازی داشتن وقتی دیدمش بهش گفتم پرسپولیس میمونین گفت ۱۰۰٪ ولی حالاداداش جواد ستارهی محبوب ما پرسپولیسی ها رفت؟
دیگه پرسپولسیس بدون جواد بدرد نمی خوره داداش جواد اینو به شما گفتم به همه هم میگم من فقط طرفدار شمام هر جا که باشی نه پرسپولیس سرم میشه نه استقلال فقط جواد البته چون میدونم داداشی قلبش پرسپولیسیه منم قرمزشم به عشق جواد داداشی دلم برات تنگ شده خیلی هم زیادپس ازت خواهش میکنم دوباره برگرد تا بتونم ببینمت
داداشی هرجا باشی ستاره ای موفق باشی